حسين قرچانلو

204

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

حيوانات . . . و تصاوير شناخته نشده و شناخته شده در ميان آنها فراوان است . صورت مردى در ميان آن تصاوير است كه از آن بزرگتر و با هيبت‌تر و با شكوهتر نديده‌ام . روى ديوارهاى اين بنا نوشته‌ها زياد است كه هيچكس مقصود و مفهوم آنها را نمىداند كه چيست . « 1 » ابن بطوطه در وصف اخميم مىنويسد : شهرى است بزرگ و محكم و عجيب . برباى معروف اخميم كه از سنگ ساخته شده ، در آنجاست . در داخل آن ، نقوش و خطوطى است از مردمان قديم كه اكنون مفهوم ما نيست . مردم دربارهء اين صورتها و نقشها ، دروغهايى مىگويند كه قابل اعتماد نيست . در اخميم مردى بود معروف به « خطيب » كه يكى از اين « بربا » ها را ويران كرد و با سنگهايى كه از آن به دست آمد ، مدرسه‌اى ساخت . اين مرد از توانگران معروف بود و حسودان او معتقد بودند كه ثروت خود را از همين برابيها به دست آورده است . « 2 » خورهء اسيوط ، نام قديمىاش لوكوپوليس « 3 » و شهر و ناحيه‌اى است در صعيد ميانين . شهر اسيوط در ساحل غربى رود نيل قرار دارد و هم‌اكنون از مراكز بازرگانى مصر به شمار مىرود . « 4 » اسيوط يا سيوط يكى از نواحى مصر در دوران اسلامى بوده است . « 5 » به نوشتهء يعقوبى : اسيوط از شهرهاى باعظمت صعيد است . فرش قرمزى شبيه فرش ارمنى در آنجا بافته مىشود . « 6 » ناصر خسرو در وصف اسيوط نوشته است : به شهر اسيوط رسيديم ؛ مىگفتند كه افيون از اين شهر خيزد و آن ، خشخاش است كه تخم آن سياه باشد ؛ چون بلند شود و پيله بندد ، او را بشكنند ؛ از آن ، مثل شيره بيرون آيد ؛ آن را جمع كنند و نگاه دارند . در اسيوط از پشم گوسفند ، دستارها بافند كه مانند آن در عالم نباشد و صوفهاى باريك كه به ولايت عجم آورند و گويند مصرى است ، همه از اين صعيد الاعلى باشد . من به اسيوط فوطه‌اى ( لنگى ) ديدم از صوف گوسفند بافته بودند كه

--> ( 1 ) . معجم البلدان ؛ ج 1 ، ص 123 - 124 و ر . ك . : تقويم البلدان ؛ ص 149 . ( 2 ) . سفرنامه ابن بطوطه ؛ ج 1 ، ص 46 . ( 3 ) . LuKopolis ( 4 ) . دايرة المعارف فارسى ؛ ج 1 ، ص 153 و اطلس تايمز ؛ « نقشه » . ( 5 ) . المسالك و الممالك ؛ ص 63 و مختصر كتاب البلدان ؛ ص 73 . ( 6 ) . البلدان ؛ ص 111 .